در کارگاهها و ارائهها گاهی نموداری دایرهای دیده میشود که سهم «رابطه» از نتیجهٔ درمان را با رقمی دقیق، مثلاً سی درصد، نشان میدهد. در منابعی که برای این نوشته بررسی کردیم، پشتوانهٔ معتبری برای چنین رقمی پیدا نشد. اما این به آن معنا نیست که رابطه اهمیتی ندارد. برعکس، پیوند رابطه و نتیجه از پرتکرارترین یافتههای پژوهشهای درمان است. مسئله فقط این است که این اهمیت را با عدد درست و زبانی دقیق بیان کنیم.
این نوشته برای متخصصانی است که هر روز با مراجع یا بیمار روبهرو میشوند: روانشناس و مشاور، پزشک و دندانپزشک، درمانگر توانبخشی و مربی. پنج اصل را مرور میکنیم و برای هرکدام میگوییم شواهد تا کجا پیش میرود و از کجا به بعد ساکت است.
رابطه، بخشی از خودِ مراقبت
تعریف کلاسیک «اتحاد کاری» به بوردین (۱۹۷۹) برمیگردد: توافق دربارهٔ هدفها، همکاری بر سر کارهایی که باید انجام شود، و پیوندی عاطفی میان دو طرف [۱].
فراتحلیلی گسترده در این حوزه ۲۹۵ مطالعهٔ مستقل با بیش از ۳۰ هزار بیمار را، از سال ۱۹۷۸ تا ۲۰۱۷، کنار هم گذاشته است [۲]. همبستگی کیفیت اتحاد با پیامد درمان در جلسات حضوری حدود ۰٫۲۸ بود و در درمانهای اینترنتی تقریباً همان اندازه. این پیوند در رویکردهای درمانی گوناگون، با سنجههای مختلف و در کشورهای متفاوت پابرجا ماند. اگر این همبستگی را به زبانی سادهتر برگردانیم، به حساب خود ما حدود هشت درصد از تفاوت پیامدها را توضیح میدهد: سهمی معنادار و میانه، نه «همهچیز».
گروه کاری انجمن روانشناسی آمریکا هم با سفارش ۱۶ فراتحلیل دربارهٔ اجزای رابطهٔ درمانی، ۹ جزء را «بهطور مستند اثربخش» و ۷ جزء را «احتمالاً اثربخش» ارزیابی کرد و نتیجه گرفت که رابطه، فارغ از نوع درمان، سهمی چشمگیر و پایدار در نتیجه دارد [۳].
برای پزشکان، دندانپزشکان و درمانگران توانبخشی هم دادههایی هست، با احتیاط بیشتر. مرور بهروزی بر ۲۸ کارآزمایی تصادفی با ۱۸٬۰۴۶ بیمار نشان داد مداخلههایی که رابطهٔ بیمار و بالینگر را تقویت میکنند، اثری کوچک اما قابلاندازهگیری بر پیامدهای سلامت دارند؛ اثری که با طولانیتر یا پرتعدادتر شدن ویزیتها توضیح داده نمیشد [۴]. با این حال، ناهمگونی مطالعات بسیار زیاد و قطعیت شواهد پایین بود. پس جملهای مثل «رفتار خوب با بیمار سلامت جسمی را بهشدت بهتر میکند» از آنچه شواهد میگوید فراتر میرود.
یک نکتهٔ دیگر را هم باید صادقانه گفت. بیشتر این دادهها همبستگیاند و هنوز روشن نیست که اتحاد خودش درمان میکند یا نشانهٔ بهبودی است که از راه دیگری رخ میدهد [۱۷]. یافتهای جالب در این میان این است که سهم خود متخصص در ساختن اتحاد، پیوند اتحاد و پیامد را تعدیل میکند [۵]. به بیان دیگر، رابطه را دو نفر با هم میسازند، و متخصصان در این مهارت با هم تفاوت دارند؛ مهارتی که میشود روی آن کار کرد.
گفتوگویی که فهمیده شود
شیوهٔ گفتوگو فقط به حالوهوای جلسه مربوط نیست. در فراتحلیلی بر ۱۰۶ مطالعهٔ همبستگی و ۲۱ مطالعهٔ آزمایشی، خطر پیروی نکردن از برنامهٔ درمان در بیماران پزشکانی که ارتباط ضعیفی داشتند ۱۹ درصد بیشتر بود، و آموزش مهارتهای ارتباطی بخت پیروی بیماران را ۱٫۶۲ برابر میکرد [۶]. این مطالعات تا سال ۲۰۰۸ را پوشش میدهند و پیروی را به شیوههای متفاوتی سنجیدهاند، اما پیام کلی روشن است: ارتباط مهارتی آموختنی است و پیامد دارد.
در همین زمینه باید با یک افسانهٔ پرتکرار هم خداحافظی کرد: اینکه «۹۳ درصد ارتباط غیرکلامی است». خود مهرابیان، که این درصدها از آزمایشهای او آمدهاند، توضیح میدهد که یافتههایش فقط به انتقال احساس و نگرش، یعنی خوشایندی و ناخوشایندی، مربوط است و به انواع دیگر ارتباط تعمیم نمییابد [۷]. لحن و چهره مهماند، اما کلمهها هم مهماند.
اصل بعدی پرسیدن است. مرور ۵۳ مطالعه با بیش از ۱۶ هزار مراجع نشان داد وقتی ترجیحات مراجع در نظر گرفته شود، احتمال ترک درمان کمتر است و نتیجه کمی بهتر [۸]. اندازهٔ این اثر متوسط است و به طراحی مطالعات بستگی دارد، اما پرسیدن ترجیحات، نخستین گام برای در نظر گرفتن آنهاست.
رابطه را دو نفر با هم میسازند، و متخصصان در این مهارت با هم تفاوت دارند
تصمیمگیری مشترک در سه گام
در تصمیمگیری مشترک، متخصص دانش خود را دربارهٔ گزینهها میآورد و مراجع دانش خود را دربارهٔ زندگی، ارزشها و اولویتهایش. یکی از سادهترین الگوها برای این کار سه گام دارد [۹]:
| گام | هدف | نمونهٔ جمله (ساختگی) |
|---|---|---|
| گفتوگو دربارهٔ انتخاب | روشن کردن اینکه بیش از یک راه وجود دارد | «برای این مرحله چند راه داریم و دوست دارم با هم انتخاب کنیم.» |
| گفتوگو دربارهٔ گزینهها | توصیف هر گزینه | «بگذارید هر کدام را، با آنچه میدانیم و نمیدانیم، توضیح بدهم.» |
| گفتوگو دربارهٔ تصمیم | کمک به سنجیدن و رسیدن به تصمیم | «با این توضیحها، کدام با آنچه برایتان مهم است جورتر است؟» |
این الگو مدلی مفهومی است، نه نتیجهٔ یک کارآزمایی، و خود نویسندگانش تأکید میکنند که بر رابطهای خوب و کاوش در آنچه برای فرد مهمتر است تکیه دارد.
شواهد دربارهٔ ابزارهای کمکتصمیم محکمتر است. مرور کاکرین با ۲۰۹ کارآزمایی تصادفی و ۱۰۷٬۶۹۸ شرکتکننده، دربارهٔ ۷۱ تصمیم متفاوت که ده مطالعه از آنها به تصمیمهای درمانی در سلامت روان مربوط بود، با قطعیت بالا نشان داد این ابزارها دانش و درک درست از خطر را افزایش میدهند، تعارض تصمیم را کم میکنند و از تصمیمگیری منفعلانهای که در آن متخصص بهتنهایی تصمیم میگیرد میکاهند [۱۰]. با قطعیت متوسط، انتخابها هم بیشتر با ارزشهای آگاهانهٔ افراد هماهنگ بود. نکتهٔ عملیاش این است که وقتی ابزار پیش از ویزیت به کار رفت، طول جلسه تغییری نکرد و وقتی در خود جلسه استفاده شد، حدود یک دقیقه و نیم به آن افزود. بیشتر این شواهد دربارهٔ تصمیمهای پزشکی و غربالگری است.
اما دو چیز را نباید از این مرور نتیجه گرفت: اینکه تصمیمگیری مشترک حتماً سلامت را بهتر میکند، چون پیروی و اثرهای بعدی هنوز نیازمند مطالعهاند؛ و اینکه پشیمانی از تصمیم را کم میکند، چون تفاوتی در آن دیده نشد.
راهنمای مؤسسهٔ ملی سلامت و مراقبت بریتانیا (نایس) چند رفتار مشخص پیشنهاد میکند [۱۱]. در آغاز دربارهٔ دستور کار و مدت گفتوگو توافق کنید. بپرسید آیا فرد دوست دارد خانواده یا همراهش در گفتوگو حاضر باشند. هدفها، خطرها، فایدهها و پیامدهای هر گزینه را، از جمله انجام ندادن کاری یا تغییر ندادن وضع موجود، بگویید. اطلاعات را در بخشهای کوچک بدهید و فهم را بسنجید، مثلاً با «روش بازگویی» که در آن از فرد خواسته میشود آنچه شنیده را به زبان خودش بگوید. این راهنما برای نظام سلامت بریتانیا نوشته شده و بخشهای سازمانیاش باید با شرایط ما تطبیق داده شود.
در ایران، بر اساس یک تحلیل کارشناسی، قانونگذاری دربارهٔ حقوق بیمار و رضایت آگاهانه پیشرفت داشته، اما هنوز سیاست مشخصی برای تصمیمگیری مشترک وجود ندارد و آموزش و اجرای آن کمیاب است. نویسندگان الگویی بومی پیشنهاد کردهاند که با اجماع بالینگران ایرانی و متخصصان تصمیمگیری مشترک ساخته شود [۱۲]. این نوشته پژوهش پیامد نیست، اما نشان میدهد این حوزه در کشور ما هنوز در حال شکل گرفتن است.
فرهنگ و مرزها: کنجکاوی و شفافیت
مقالهای که دو فراتحلیل را کنار هم گذاشته، نشان میدهد آنچه با پیامد پیوند دارد، تجربهٔ مراجع از پاسخگویی فرهنگی متخصص است، نه ارزیابی متخصص از خودش. همبستگی ارزیابی مراجعان با پیامد حدود ۰٫۳۸ بود و ارزیابی خود درمانگران تقریباً صفر (۰٫۰۶) [۱۳]. مداخلههای سازگارشده با فرهنگ نیز اثری متوسط داشتند که پس از اصلاح سوگیری انتشار کوچکتر شد.
مفهوم «فروتنی فرهنگی» همین را به زبان نگرش بیان میکند: نگاهی معطوف به دیگری، نه به خود، همراه با احترام و بدون حس برتری نسبت به پیشینهٔ فرهنگی مراجع [۱۴]. در مطالعات اولیه، فروتنیای که مراجع درک میکرد با اتحاد قویتر و بهبود بیشتر همراه بود. برای ما که با مراجعانی از قومیتها، زبانها، باورها و سبکهای زندگی متفاوت کار میکنیم، این یعنی پرسیدن «این موضوع در خانواده یا محیط شما چه معنایی دارد؟» به جای فرض کردن. یک احتیاط: تقریباً همهٔ این پژوهشها در آمریکا انجام شده و همبستگیاند، و در این بررسی دادهٔ پیامد ایرانی در این زمینه نیافتیم.
مرزهای حرفهای را اغلب با سردی اشتباه میگیرند، در حالی که مرز پیش از هر چیز از رفاه مراجع و بیطرفی متخصص محافظت میکند. در این حوزه پژوهش پیامد تقریباً وجود ندارد و تکیهگاه اصلی، آییننامههای اخلاق حرفهای است. برای نمونه، آییننامهٔ اخلاق انجمن روانشناسی آمریکا [۱۵] از روانشناس میخواهد از رابطهٔ چندگانهای که بهطور معقول بتواند بیطرفی یا اثربخشی او را مختل کند یا خطر بهرهکشی و آسیب داشته باشد پرهیز کند، اما رابطهٔ چندگانهٔ بدون چنین خطری را بهخودیخود غیراخلاقی نمیداند. همین آییننامه میخواهد حدود رازداری از ابتدا و هر بار که شرایط تغییر میکند گفته شود، در کار الکترونیکی خطرهای حریم خصوصی توضیح داده شود، و ماهیت و مسیر درمان، هزینهها و نقش اشخاص ثالث در آغاز روشن شود و جا برای پرسش بماند.
این آییننامه برای روانشناسان آمریکا نوشته شده و برای متخصص ایرانی الزامی نمیسازد؛ مرجع هر متخصص، آییننامهٔ نهاد صنفی خود اوست. با این حال روح آن روشن است: توافق شفاف در آغاز کار، خودش نوعی مراقبت است.
وقتی رابطه ترک برمیدارد
هیچ رابطهای همیشه هموار نیست. پژوهشگران «گسست» را افت اتحاد تعریف میکنند: اختلاف دربارهٔ هدف، همکاری نکردن بر سر کارها یا تنش در پیوند. در فراتحلیلی بر ۱۱ مطالعه با ۱٬۳۱۴ بیمار، دورههایی که در آنها گسست ترمیم شده بود با پیامد بهتر همراه بودند [۱۶]. پس تنش بهخودیخود شکست نیست؛ دیدنش و گفتوگو دربارهاش با خود مراجع میتواند بخشی از کار باشد.
اما همان پژوهش نشان داد آموزشهای رسمی ترمیم گسست، در شمار اندکی از مطالعات، اثر معناداری بر پیامد نداشتهاند. این یادآوری فروتنانهای است: شاید مهارت رابطه از فهرست تکنیکها بزرگتر باشد.
خلاصه اینکه رابطه را جدی بگیرید، اما دربارهٔ آن اغراق نکنید. بپرسید، توضیح بدهید و فهم را بسنجید؛ با کنجکاوی فرهنگی گوش کنید، مرزها را از آغاز شفاف کنید و ترکهای رابطه را نادیده نگیرید.
در بهزیستن کوشیدهایم ابزار در خدمت همین گفتوگو باشد، نه جای آن را بگیرد؛ دربارهٔ بهزیستن بیشتر بخوانید.
منابع
- Bordin, E. S. (1979). The generalizability of the psychoanalytic concept of the working alliance. Psychotherapy: Theory, Research & Practice, 16(3), 252–260. https://doi.org/10.1037/h0085885
- Flückiger, C., Del Re, A. C., Wampold, B. E., & Horvath, A. O. (2018). The alliance in adult psychotherapy: A meta-analytic synthesis. Psychotherapy, 55(4), 316–340. https://doi.org/10.1037/pst0000172
- Norcross, J. C., & Lambert, M. J. (2018). Psychotherapy relationships that work III. Psychotherapy, 55(4), 303–315. https://doi.org/10.1037/pst0000193
- Neal, D. P., Nestor, B. A., Archer, C., Molinari-Ulate, M., Wild, M. G., & Kelley, J. M. (2026). Interventions that strengthen the patient–clinician relationship improve healthcare outcomes: An updated systematic review and meta-analysis. Patient Education and Counseling, 150, 109699. https://doi.org/10.1016/j.pec.2026.109699
- Del Re, A. C., Flückiger, C., Horvath, A. O., & Wampold, B. E. (2021). Examining therapist effects in the alliance–outcome relationship: A multilevel meta-analysis. Journal of Consulting and Clinical Psychology, 89(5), 371–378. https://doi.org/10.1037/ccp0000637
- Haskard Zolnierek, K. B., & DiMatteo, M. R. (2009). Physician communication and patient adherence to treatment: A meta-analysis. Medical Care, 47(8), 826–834. https://doi.org/10.1097/MLR.0b013e31819a5acc
- Mehrabian, A. (n.d.). "Silent Messages": A wealth of information about nonverbal communication (body language). http://www.kaaj.com/psych/smorder.html
- Swift, J. K., Callahan, J. L., Cooper, M., & Parkin, S. R. (2018). The impact of accommodating client preference in psychotherapy: A meta-analysis. Journal of Clinical Psychology, 74(11), 1924–1937. https://doi.org/10.1002/jclp.22680
- Elwyn, G., Frosch, D., Thomson, R., Joseph-Williams, N., Lloyd, A., Kinnersley, P., Cording, E., Tomson, D., Dodd, C., Rollnick, S., Edwards, A., & Barry, M. (2012). Shared decision making: A model for clinical practice. Journal of General Internal Medicine, 27(10), 1361–1367. https://doi.org/10.1007/s11606-012-2077-6
- Stacey, D., Lewis, K. B., Smith, M., Carley, M., Volk, R., Douglas, E. E., Pacheco-Brousseau, L., Finderup, J., Gunderson, J., Barry, M. J., Bennett, C. L., Bravo, P., Steffensen, K., Gogovor, A., Graham, I. D., Kelly, S. E., Légaré, F., Sondergaard, H., Thomson, R., . . . Trevena, L. (2024). Decision aids for people facing health treatment or screening decisions. Cochrane Database of Systematic Reviews, 2024(1), CD001431. https://doi.org/10.1002/14651858.CD001431.pub6
- National Institute for Health and Care Excellence. (2021). Shared decision making (NICE guideline NG197). https://www.nice.org.uk/guidance/ng197
- Abbasgholizadeh-Rahimi, S., Nguyen, N., Alizadeh, M., & Poenaru, D. (2022). Moving shared decision-making forward in Iran. Zeitschrift für Evidenz, Fortbildung und Qualität im Gesundheitswesen, 171, 62–67. https://doi.org/10.1016/j.zefq.2022.05.001
- Soto, A., Smith, T. B., Griner, D., Domenech Rodríguez, M., & Bernal, G. (2018). Cultural adaptations and therapist multicultural competence: Two meta-analytic reviews. Journal of Clinical Psychology, 74(11), 1907–1923. https://doi.org/10.1002/jclp.22679
- Hook, J. N., Davis, D. E., Owen, J., Worthington, E. L., Jr., & Utsey, S. O. (2013). Cultural humility: Measuring openness to culturally diverse clients. Journal of Counseling Psychology, 60(3), 353–366. https://doi.org/10.1037/a0032595
- American Psychological Association. (2017). Ethical principles of psychologists and code of conduct (2002, amended effective June 1, 2010, and January 1, 2017). https://www.apa.org/ethics/code
- Eubanks, C. F., Muran, J. C., & Safran, J. D. (2018). Alliance rupture repair: A meta-analysis. Psychotherapy, 55(4), 508–519. https://doi.org/10.1037/pst0000185
- Zilcha-Mano, S. (2017). Is the alliance really therapeutic? Revisiting this question in light of recent methodological advances. American Psychologist, 72(4), 311–325. https://doi.org/10.1037/a0040435
شیوهٔ گزینش و استناد منابع این نوشته در اصول تحریریه و شیوهٔ استناد آمده است.